درس الگوی نهادی تربیت
سوال 1: منظور از الگوی نهادی تربیت چیست؟
در مقیاس جامعه ایرانی واژه تربیت در خانواده خلاصه نمی شود و به شدت به فضای جامعه گره خورده است و بسیاری از نهادها اعم از حکومتی و غیرحکومتی در این امر خطیر در حال ایفای نقش هستند مثل کانون ها، سازمان تبلیغات، رسانه و صدا و سیما، شورای انقلاب، وزارت فرهنگ، حوزه علمیه، وزارت علوم، دانشگاه، هیئت، مهد کودک، مدرسه ،بسیج و...
حال سوالی مطرح میشود
چه چیزی باعث شد که این نهادها خودشان را در امر تربیت دخیل ببینند؟
جواب:سیاستمداران جهان برای حکومت کردن بر مردم نیازمند به یک الگو هستند یعنی متناسب با ایدئولوژی های خودشان باید بتوانند مردم را تربیت کنند تا بهتر و راحت تر حکومت کند اگر تفکر حاکمان و اندیشمندان و مردم متفاوت باشد جامعه به تعالی و رشد و آرامش نمی رسد .
در قرن ۱۸ فلاسفه نوید ظهور یک آرمانشهری را میدهند که میتواند فارغ از قید و بند کلیسا و کشیش، خودش راهش را پیدا کند و دین را برای دورانی می داند که بشر پاسخی برای سوالات خود نداشته است که در اینجا آقای کانت یک مقاله می نویسد به عنوان روشنگری چیست و در آن میگوید روشنگری یعنی خروج انسان از نابالغی که خود بر خویش تحمیل کرده است. و در دوره جدید بشر می تواند به وسیله علم و فهمِ خود، صحیح و غلط را تشخیص بدهد.
در اروپا دو نهاد سنتی وجود داشت که شخصیت انسان در آن ساخته میشد: 1. خانواده 2. کلیسا
آن فلاسفه می گویند برای ساخت بشر جدید باید این دو مورد را به فراموشی بسپاریم که در اینجا یک ساختار جدیدی طراحی بشود به عنوان انسان جدید یعنی انسانی که خود بنیاد است و قائم به نفس است و متکی به دین نیست در سال ۱۷۷۵ در کشور آلمان این ایده ها در حال شکل گیری هستند بعد از آن در کشور انگلستان انقلاب صنعتی رخ می دهد و در کشور فرانسه انقلابی به عنوان انقلاب کبیر درحال شکل گیری است که همه اینها توجه دارند که باید بشر جدید شکل بگیرد. قبل از قرارداد وستفالین در اروپا، مرزی وجود نداشت این مطلب مربوط به سال ۱6۴۸ میباشد و اروپا دولت شهرهای کوچک بود. آنها برای خود مرز تعیین کردند و می کوشند تا به انسان جدید برسند.
حال سوال مطرح است چرا انسان جدید (دولت و ملت) در اروپا در حال شکل گیری است؟
سیاستمداران اروپا به این نتیجه رسیدند آن ارزشی که به عنوان دین نخ تسبیح آنها برای اتحاد بود از بین رفته است و ناکارآمد است و واژه ای داریم به عنوان ملت. و ملت هم با کمک همدیگر نهادی را تشکیل می دهند به عنوان دولت که این نهاد جامعه را اداره میکند و دوره پادشاهی و ارباب رعیتی تمام شده است و دوره دین هم تمام شده است. اروپا میخواهد برابری و برادری را تجربه کند بدین خاطر ملت مطرح شد و حق رای در آن به رسمیت شمرده شد شهرنشینی کمکم از اینجا شروع شد در اینجا دیگر فرزندان ادامه خانواده نیستند چون همگی به دولت ها در حال خدمات دادن هستند نظیرکارخانه کارگاه و... در اینجا خانواده امر تربیت را به یک نهاد بیرونی واسپاری می کند و دولت در قبال مردم وظایف و حقوقی بر عهده دارد.
در اینجا نظریه های اجتماعی مختلفی برای حاکمیت مطرح است (یعنی حکومت ها چه نوع مردمی میخواهند تربیت کنند)
1 . دولت (بروکراتیک): در این نظریه ساختارشان سلسله مراتبی است که در راس هرم دستور یا قانونی صادر میشود و همه زیر دست و ملزم به اجرا هستند و زبان گفتگو قانون است و انسان فرمان پذیر و مجبور به اطاعت قانون می باشد به عنوان مثال چیزیست شبیه پادگان که با زور و ترس و تهدید میخواهند رفتارها را هماهنگ کنند.
2 . بازار (بخش خصوصی) این نظریه اجتماعی بر معیار نتیجه گرایی و هزینه و فایده بحث می کند چیزی شبیه به بازار که اگر در آن انسان ها قانع شوند که سود میکنند خودشان حرکت می کنند و زور و ترس و اجباری در کار نیست. در اینجا مبنا سود است و موضع بالا و پایین ندارد و خریدار و فروشنده در یک رتبه اند و در حال مذاکره می باشد.
3 . حاکمیت مردمی: این نظریه اجتماعی به واسطه یک نخ تسبیحی مثل دین یا نوعی از ارزش های انسانی قلب و ذائقه مردم را به هم نزدیک میکند و جامعه بر اساس دغدغه و عشق و علاقه به مسائل می نگرد و پیرو آن کنش های خود را تنظیم مینماید و در اینجا رابطه ولایت و محبت است.
همه کشورها سه تیپ شخصیتی دارند که در هر کدام از آنها سه مولفه مهم (هویت، دانش، مهارت) وجود دارد. بنابر اقتضائاتی غلبه برخی از مولفه ها بر دیگر بیشتر است.
3 . نخبه: کسانی هستند که هر سه مولفه (هویت دانش مهارت) را دارند اما هویت ملّی و مذهبی آنان در رأس امور قرار دارد و با این که دانش و مهارت دارند اما آن را در حل کردن مسائل کشور خرج میکند به اصطلاح خودمان با آنها متخصص جهادی می گوییم که معیار شان ایثار است و در مرحله اول به جریان حق تعلق دارد. در این تیپ شخصیتی غلبه با هویت است.
2. متخصص: با اینکه هر سه مولفه در آنها وجود دارد اما محور دانشی در آنها غلبه دارد و محور زندگیشان فقط تخصص است و در صورتی در کشور خودشان زندگی می کنند که از نظر امکانات مادی تمام خواسته هایشان بر آورده شود و مهمترین قضیه سود شخصی آنها می باشد.
3 . شهروندی: هر 3 مولفه در آنها وجود دارد ولی چون شهروند عادی محسوب می شوند حکومت ها از آنان همدلی و همفکری نمیخواهند بلکه فقط همکاری رفتاری و عملی می خواهند که حکومت اینها را در قانون تنظیم می کند از طرق گوناگون آموزش های مختلف را به آنها می رساند.
بنابر نظریه اجتماعی و تیپ های شخصیتی، تربیت یک امر طبیعی است یعنی متناسب با الگوهای سه گانه رفتاری (دولت بازار مردم) تنظیم می شود و بستگی به نهاد حکومت دارد که کدام یک از این سه الگو را انتخاب میکند در نتیجه تربیت از نهاد خانواده جدا شده و به یک امر سیستمی تبدیل شده است، که نهادهای مختلفی برای ساخت انسان مطلوب متناسب با الگو های سه گانه ایفای نقش میکنند و مربیانی که در مجموعه های خرد مثل کانون های مساجد و... در حال فعالیت هستند حوزه تاثیرگذاری محدودی دارند برای تقریب ذهن می توان این مسئله را به یک کوه یخ تشبیه کرد که یک دهم از آن روی آب است و بقیه زیر آب. آن نه دهم به تناسب انتخاب الگوی رفتاری حکومت های زیر آب است یعنی حکومت با توجه به هدفی که دنبال می کند و با توجه به ساختاری که طراحی میکند به صورت کاملاً طبیعی و غیر ارادی ذائقه مردم را تغییر می دهد(یا شهروند یا متخصص یا نخبه تربیت میکند) و آن یک دهم مجموعه های خردی هستند که سعی در تاثیر گذاری و تربیت مردم دارند
سوال 2: به کمک مولفه های الگوی نهادی تربیت، تحلیل خود را از وضعیت مدرسه موجود بنویسید؟
در سه محور مولفه هایی برای الگوی نهادی تربیت عنوان شد (هویت، تخصص و دانش، مهارت)
به نظر نگارنده سیستم آموزشی کشور با نگاه آرمانی انقلاب اسلامی خیلی متفاوت است زیرا الگوی انقلاب اسلامی کاملاً بر معیار ارزش های دینی بنا شده است و رابطه ولایت و محبت دغدغه آنهاست و دغدغه مردم حل مسئله است و عشق و علاقه و نوع دوستی نسبت به هم در ساحت اجتماع خیلی نمود دارد. لکن سیستم کنونی مدرسه بر اساس الگوی دولتی بروکراتیکِ رفتارگرا بنا نهاده شده است یعنی سیستم کنونی میخواهد شهروند تربیت کند یعنی کسی که اهل تفکر و تعمق در مسائل نیست، ریسک پذیر نیست، قانونمدار است و از چهارچوب خارج نمی شود، اهل انتقاد و اعتراض نیست و سعی می کند خود را با شرایط وفق دهد.
حال برای این ادعای خود یعنی اینکه سیستم کنونی مدرسه میخواهد انسان شهروند تولید کند باید فضای مدرسه را بررسی کنیم:
فضای مدرسه در سه حیطه قابل بررسی می باشد
- آرمان ؟؟؟؟؟؟؟
- مدیریت آموزشی
- مدل برنامه درسی
مدیریت آموزشی کاملاً بروکراتیک است و عوامل اجرایی مدرسه هیچ نقشی در محتوا و قالب اجرا ندارند و همه چیز از بالا تعیین می شود
مدل برنامه درسی
- فرایند آموزشی: روش تدریسی که در اینجا وجود دارد به طور مستقیم است و کاملاً دانش آموز محور است و بحث روی رفتار است و در این چند سالی که دانش آموز به مدرسه می آید برای اینکه رفتارش مطابق خواست حکومت باشد گزاره های زیادی را به عنوان آموزش به او یاد میدهند تا در عمل به مشکل بر نخورد
- نقش معلم: معلم وظیفه دارد کتاب را خوب تدریس کند یعنی کل سنگینی بار آموزشی بر عهده معلم است و اگر دانش آموزی نسبت به درسی ضعف داشته باشد همه معلم او را مقصر می دانند که ضعیف بوده و نتوانست مطالب درسی را به او بفهماند.
- نقش دانش آموز: او باید سعی کند مطالب را در کلاس بفهمد و همان هایی که یاد گرفته است در آزمون آخر سال پاسخ دهد و به او اینگونه القا شده است که این دروس را پشت سر بگذارد و حفظ کند تا بتواند به دانشگاه برسد و هیچگونه روش تعاملی و حل مسئله ای برایش تعریف نمیکنند که فکرش را به کار بیندازد تا شاید بتواند مسئله را حل کند و دانش آموز همیشه منتظر است که مطالب را از بیرون به او بگویند و هیچ ضرورتی برای بسیاری از مطالب نمی بیند و همین عامل باعث این شده است که بسیاری از دانش آموزان هیچ علاقه ای به درس و مدرسه نداشته باشند
- محتوا: غالبا برخی از محتوا متناسب با نیاز دانش آموزان نیست (به نظر بنده) و یا نحوه بیان مطالب درکتاب به گونه ای است که باعث دوری از درس می شود مثلاً محتوای کتاب دین و زندگی و...
- فضا: گونهای طراحی شده است که به دانش آموز القاء می کند تو فقط باید اینجا شنونده باشی و حق مشارکت نداری (چون سیستم این را می خواهد). شخصی می آید به عنوان معلم و باید از او علم را فرا بگیرید. به عنوان مثال فضای کلاس جوری طراحی شده است که دانش آموزان همه در کنار هم روی نیمکت نشسته و باید به سخنان معلم که روبروی آنهاست و یک پله از آنها بالاتر است گوش دهند و آنها را حفظ کنند و یاد بگیرند
- ارزیابی: مدل ارزیابی که مدرسه دارد بر اساس قوت حافظه است یعنی یک کتاب را به دانش آموزان مختلف می دهند و میزان ارزیابی آنها از حفظ مطالب کتاب است. از عنوان یادگیری و به کار بستن علم و عنوان حل مسئله صحبتی نمی شود صرفاً فقط باید مطالب کتاب حفظ شود
این ها یکی از مهمترین مولفه هایی است که به ما می فهماند حکومت به دنبال شهروند است و اصلا مدل حل مسئله یا مدل کارآفرینی برایش ملاک نیست و یا اگر ملاک هم باشد با این سیستم نمی تواند به فکر خروجی آرمانی خود باشد.
حکومت ها می خواهند آدم ها شبیه هم رفتار کنند تا کنترل پذیر شوند و مدرسه آمده است تا یک آدم نرمال و استاندارد تربیت کند تا بتواند رفتار شما را پیش بینی کند.
ساخت های کلان اجتماعی، نظام اعتبارات اجتماعی و تمایلات جامعه را بهم می ریزد و آنگونه که خود میخواهد جهت دهی میکند. این جاست که معصوم فرمود : الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم.......
لازم به ذکر است در جامعه افرادی را مشاهده می کنیم که متناسب با حل مسئله کار می کنند با توجه بر اینکه انها در این سیستم رشد کرده اند؟
باید گفته شود که آنها در مکان هایی رشد نموده اند و یا با افرادی ارتباط داشتند که راه رسیدن به حل مسئله برای آنها روشن شده است و خودشان هم کاملاً دغدغهمند برای آن آرمان و اعتقاد کوشیدهاند به عنوان مثال بسیاری شهدای ایرانی که در جنگ سوریه به شهادت رسیدند در اتمسفر فضای انقلاب و مساجد تنفس نموده اند که به زرق و برق دنیا پشت کرده و وارد نبرد حق علیه باطل شدند و در این جنگ تمدنی، برای اینکه حکومت شیعی تضعیف نشود و پرچم به دست صاحب الزمان برسد از جان خود گذشته و در پی حل مسئله قدرت، برای جمهوری اسلامی بودند.